در تمام لحظات بودن هایم سنگ محکم صبور شاید ندیده ام
این بهترین نتیجه ایست از کنار بودن در مزار خیل کسانی که نفس میکشند
که هر گاه باشی ممکن است نباشند
که هر گاه قلبت را هدیه کردی شاید با سنگ قهر تکه تکه اش کنند
که هر گاه لبخندت را در اوج گریه هایت هدیه کردی برای شاد کردن دلی گریان
با تمام بی رحمی سرخی لبخندت را با سیاهی خشم پاسخ گفتند
این حکایت خیل نفس کش های اطرافت است که مزارشان آباد ترین است
اما عشق است آن یگانه که
تمام اشکهایت را
تمام درد هایت را
یکجا خریدار است
شب هنگام سرد زمستانی پناه نفس هایت است
و چه بد عهدیم ما ..........
وسعتشان به اندازه غلظتشان بود.
سیاه و تاریک ،
بی باران
بی مهر
بی طراوت!
یادم افتاد که سالیانیست هر یک نفس پسران و دختران انسان، لکه ای ابر میشود.
و مهر میشود بر دل آسمان شب
و حجابی رو در روی خورشید.
و سالیانیست من با قدرت تمام شدم هر نفس یک لکه ابر.
و ندیدم خورشید پشت آن ابر را.