با این همه اکنون یک هفته ای می شود که انگار حالم گونه ای دیگر است! انگار خودم نیستم !!هفته گذشته به یقین رسیدم اما بر احساس خوبش نتوانستم غلبه کنم! بیم آن دارم که خودم نباشم! یک هفته است مدام فکر هستم! آشفته بازاری است درون ذهنم! نمی توانم به جمع بندی درست برسم، همه چیز با هم مخلوط شده اند، برخی قوانین نقض شده اند انگار! وقتی به یقین میرسی خیلی خوشحال می شوی مخصوصا اگر این یقین در نتیجه حل مهمترین مساله زندگی ات باشد اما خدا نکند این وسط احساس هم قاطی شود،کنترل نشود ممکن است همه چیز از دستت خارج شود! ممکن است از خودت کنده شوی مخصوصا اگر آدم احساساتی ای باشی! یک هفته است حقیقتا نتوانستم احساسم را مدیریت کنم کاملا غیر ارادی!!! احساس خودش را به من تحمیل کرد به جای من حرف زد! بازگو کرد و گفت! نباید اینچنین میشد!!!!عیبی ندارد گاهی انسان ممکن است از خود بیخود شود! به شخصه این تجربه را نداشتم نتوانستم مدیریت کنم!!! فکر کنم خلوت کمک میکند اشراف پیدا کنم
پ ن اول :
تا یک مدت پست جدیدی در این جا نخواهم نگاشت و به هیچ وبلاگی سر نخواهم زد تا متمرکز شوم و به مقام مدیریت برسم ! اگر دیدم نشد کلا تا وقتی دوباره مدیر نشدم به این فضا نخواهم آمد!
پ ن دوم :
حضور احساس ممکن است تکامل را دربر داشته باشد چه بهتر! اما مدیریت نباید شود؟!!!در خود فرو رفتن خیلی چیز ها را درست می کند، فکر می آورد.می خواهم به تکامل برسم .......
شب آرزوهاست
یوسف فاطمه !
می گویند در لیلة الرغائب خدا دنبال بهانه است که آرزو ها را برآورده کند
امشب آرزو می کنیم که فردا صبحانه فرج را با تو نوش جان کنیم
این که زبان حال من نبود
می دانم از دهان من گشادتر است
من فقط حرف دل قطره های اشک خوبانت را نقل کردم!!!
درد نوشت :
جسارت است
اما
تو را به حق پلک های زخمی منتظرانت
ظهور کن...
در اذان این خداست که صدایمان میزند، اصلا گفتمان دارد ...وقتی موذن می رسد به "حی علی الصلاة"بند بند وجودت یکپارچه آرامش میشود، سر ذوق می آیی، خدا با عشق می خواندت که:
"بسم الله... وقت عشق بازی فرا رسیده ...اراده کرده ام که مونس تنهایی هایت باشم!"
چقدر طعم شیرینی دارد، غرور دارد ، اشک دارد ،شور دارد که خدا اراده کرده تو او را بخواهی، بخوانی!!!خیلی ویژه و خاص این لحظه ها را دوست دارم،و صد افسوس، روزی میرسد که حسرت این دوست داشتن را هم میخوریم ،دیده ام که خیلی ها حسرت به دل رفتند و من میترسم از روزی که من هم حسرت لحظه لحظه های این دنیا را بخورم.
پ ن اول :
حضرت صادق عليه السلام فرمودند: "از خودت براى خودت بازگير، از تندرسيت پيش از آنكه بيمار شوى باز گير، و در توانائى پيش از آنكه ناتوان گردى، و در زندگى پيش از مردن (از خودت به نفع خودت بهره بردارى كن)"أصول الكافي، ج4 ؛ ص193
پ ن دوم :
گاهی باید ولوم ترک های احساس و حتا یقین را کم کرد ،خیلی کم چیزی شبیه به mute جوریکه هیچ گوشی نشنود! ....و گرنه خراب میشود ، تصور اشتباه ایجاد می کند...
چشم پروردگار!
سمعا و طاعتا!
پ ن اول:
گاهی وقت ها منتظر حتا یک جمله دو کلمه ای هستی تا به مقام آرامش و یقین برسی! و می رسی! اصلا یک جمله دو کلمه ای گاهی وقت ها کاری می کند که یک کتاب 500 صفحه ای از انجام دادنش عاجز است
گاهی میترسیم که :
"نکند فقط خیال باشد"
"نکند فقط تصور قلبت باشد"
پ ن اول:
اما دلت قرص است که حداقل خدا و خلیفه اش خیال نیستند!
پ ن دوم :
حال شیخ عباس بهتر شده است!
اگرچه خوب نیست اما از حالت شبه کما خارج شده و حرف میزند!میگویند دردش هم کمتر شده
نمیدانم این لطف جزو رحمانیتت است یا رحیمیتت
اما هر چه هست
مهربانی ات را شکر
مادر بزرگ دوست داشتنی ام که با بابا بزرگ حرفش میشد و بهانه جویی میکرد چشمم به لبان بابا بزرگ دوخته میشد که ببینم کی صبرش تمام میشود اما او فقط لبخند میزد ،میخندید و قربان صدقه بی بی میرفت و بی بی عزیز کم می اورد و همه چیز حل میشد...
عیدی یک بار کمین کردم تا از دور نگاهش کنم ، دیدم اشک میریزد در خلوت خودش و همگی اشک شدیم
دکتر دیروز گفت که "متاسفم اما آماده باشید شاید تا چند روز دیگر با این حالش راهی شود"!!!
دم مسیحایی میخواهیم
دلم این روز ها بیش از پیش تنگ شده است
دلم تنگ تمام خنده هایش است
دلم تنگ قصص انبیایی است که او برایم تعریف میکرد
دلم تنگ تمام خاطراتش است
حال بابا بزرگ خوب نیست
حال من هم خوب نیست
خدایا
به حق حمد شفایت
شفا ...شفا ...شفا