برای تو که در تمام لحظات دلتنگی هایم شانه ای استوار بودی

برای تو که اشک هایت و ذکر هایت

وقت شنیده نشدن صدای تپش های قلبم در چمبره سخت مرگ

نوید بازگشت دوباره من بود

برای تو که لبخند هایت وقت بی قراریم شروع بارانی شدن بود

برای تو که تنها معلم عاشقی من بودی

هیچ چیز قابلی ندارم!!

شرمنده ام!

فقط یک چیز با اجازه و صادقانه

همین لبخند ناب را که تو بر لبانم نگاشتی به پاس دریای بی کران مهرت

میتوانم هدیه دهم؟

پس

مادرم با تمام وجود دوستت دارم.

نوشته شده توسط پسر انسان در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ |