به تمام اتفاق ها !
به اولین نمایشگاه کتاب، به غرفه دانشگاه امام صادق علیه السلام! به حیا، به عرق افتادن از حیا،اصلا به همان خواستگاری سه سال پیش،به خواستگاری سال پیش! به صبر دو سال آخر، منتظر تماس نشستن به پیگیری های خاص و به نوشته های روی دیوار !به آقای افوض امری الی الله!!! به زمان !
اصلا به کلاس ها استدلال های دو نفری ! به اکسیژن کلاس که هر جوری هست بیایی در هوایی باشی که بانویت باشد و این برایت می شود هدف ! که دفتر دستک همراه کنی و راه بیوفتی!
می خواهم ساعت ها فکر های شیرین کنم به همه چیز، به اینکه آخرت چشم گفتن های صبورانه به خدا می شود حاجت روایی ! نتیجه دل دادن به ان مع العسر یسرا می شود وصل ! می شود روز های بعد از آرامش ! می شود نوشیدن چای بعد از آرامش!
همین روز ها بود که این مارک چایی آرزو بود آرزویی دیرینه ! که گاهی بغض میشد گاهی ...
خلاصه دو دو تای خدا هیچ وقت چهار نمی شود !
.
.
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است.......