دارم هوای تازه را نفس می کشم، اکسیژنی منحصر به فرد و البته منحصر به فرد، دارم چای بعد از آرامش نوش می کنم( نوش می کنیم) و به واژه مقدس صبر فکر می کنم، به واژه مقدس صبر...
واژه ای که دیگر باید به احترامش از جا بلند شد و ایستاد، اصلا باید به احترام سه سال صبر این فعل مقدس ایستاده صلوات با عجل فرجهم فرستاد !!! که در تمام لحظات این صبر کده حس بودن خدا آرامش بخش ترین احساس زندگی ام شده بود که ان الله مع الصابرین صرفا سوره پر کن نیست که قرآن تاریخ انقضا ندارد که دو دوتای خدا هیچ وقت چهار نمی شود که معامله با خدا سراسر سود است و منفعت.

دست در دستش گذاشتم و آرزو کردم روز هایی مثل گلزار دیروزمان را، آرزو کردم که بشود ! که شد ! که شد قرار دیروز با آقا مصطفی ! روز بارانی من و تو همان تا باران مان ...
سر مزار سکوت که کردم فهمیدم دارد تذکرات لازم را می دهد،با همان ژست فرماندهی! که برای این روز ها زینبی ترین دختر دنیا حرف ها داشته است تویی و دختر ما... که سر مزار آقا مرتضی آوینی حس کردم خوشبختی یعنی چه و اکسیژن تازه چه ها می کند با ریه هایم ! و چقدر حرف و قرار با آن ها گذاشتم،
با حاج ابراهیم، شهید مجد شهید صیاد آقا مصطفی آقا ابراهیم هادی و ... که بماند .

که بماند وقتی خودش می گوید بگو افوض امری الله یعنی حجت والسلام ! که اگر دو دل شدی و نگفتی باخت داده ای چون به ان الله بصیر بالعباد ایمان نیاورده ای ، پس حق نداری فکر کنی دیده نمی شوی حق نداری فکر کنی دیر می شود! دیر هم نمی شود ! چرا دیر شود ؟ وقتی ان الله مع الصابرین ...

زینبی ترین دختر دنیا هم وقتی می گوید دیر نمی شود لابد لابی هایی دارد که اینقققققققدر آرام و صبور منتظرت می ماند، که اینقدر آرام می گوید دیر نمی شود :)

جمعه ۲۰ اردیبهشت ساعت: 0:59
دیر نمی شود. . .

دارم به بودن های بعد از این فکر می کنم به همه قول و قرار های خواستنی و محکم روز های آینده به المومنون عند شروطهم ها ;) به همه ی خنده هایی که نبود مگر حاصل مراقبه های خاص روز های صبر مان روز های امتحان نبود مگر به لطف و نگاه چهارده معصوم ! به خانه امام زمان...

پی نوشت:

بخشی از ویژه برنامه روز من :)) بخشی ها فقط بخشی ....

 

نوشته شده توسط پسر انسان در جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ |