داریم به ایستگاه فراموشی کامل می رسیم ؟!

مخصوصا میرود چند ده متر آن طرف تر رد می شود که نکند از کنار مزار شهدا عبور کرده باشد و همكلاسي هاي مونثش بگویند اينم كه امله !!! توقع داريم فاتحه بخواند؟! 

داریم به ایستگاه بی غیرتی می رسیم؟!

سر كلاس چنان خونش به جوش آمده بود كه فكر كردم آسمان تالاپي افتاده است زمين!!! والا! وقتي گفت كه "چرا بايد مقبره وسط حياط باشه مگه اينجا قبرستونه" جا خورديم ما و استاد!!! حتا آقاي رحماني روشنفكر كه مدام نق ميزند از گراني و بيكاري جوانان و مدام با هم كلنجار ميرويم هم آن روز گفت" پسر هنوز زوده بفهمي شهيد كي بود هنوز زوده خيلي چيزا رو بفهمي"

داريم به ايستگاه جهل مي رسيم؟!

فکر می کنم امروز فاتحه خواندن و دست کشیدن روی قبر شهید حكم جهاد را داشته باشد
که وقتی می رود و دست روی صورت میکشد، با صدای بلند قهقه بزنند و زمزمه كنند از سر تاسف كه "چرا بايد درست جاييكه ما هستيم بايد يه مشت جك و جواد هم همونجا باشن"
راستي اگر شهيد گمنام نبود كجا بوديم؟! چرا كسي اين سوال را از خود نمي پرسد

داريم به كدام ايستگاه مي رسيم؟!

نوشته شده توسط پسر انسان در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ |